جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
90
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
سوّم : آنكه بداند كه سلطنت و پادشاهى ، خلافت نمودن از جانب خداوند مىباشد و سلطان خليفة اللّه و ظلّ اللّه در زمين مىباشد و سلطنت خود را بر وجه عدل و به نيت خلافت بنمايد و نه بر وجه جور و از روى هواى نفس و طلب رياست كه هر وقت كه چنين باشد البته معصيت و جور و ظلم را خواهد نمود . چنان كه هر وقت كه به نيت خلافت و نيابت باشد هرگز معصيت و ظلم و جور نخواهد نمود . چونكه نايب و خليفه به مقتضاى رأى و رضاى منوب و مخلّف خود راه برود و خداوند كه منوب عنه و مخلّف او مىباشد از معصيت و جور و ظلم ، او را منع نموده است . چهارم : در آنكه فرموده است كه حكم بنماى در ما بين مردمان به حق ، بداند و متنبه بشود كه سلطان بايد كه حكومت و دادرسى مردمان را به مباشرت و با توجه به نفس خود نمايد و امور و احكام رعيت را به دست ديگرى وانگذارد كه شفقتى كه سلطان بر رعيت دارد هيچ كس آن شفقت را ندارد زيرا كه هيچ كساند كه بر هيچ كس شفقتى دارند كه غير ايشان ندارند . شفقت و مرحمت خداى عزّ و جلّ بر بنده خود و شفقت و رأفت پيغمبر بر امت خود و شفقت و مهر و محبت مادر و پدر بر فرزند خود و شفقت و عطوفت پادشاه بر رعيت خود و شفقت و غيرت معلم بر متعلم خود . پنجم : آنكه بداند كه بايد حكم را به حق و به عدل بنمايد چونكه سلطنت خلافت از خداوند است در اظهار نمودن ربوبيت و عدل او در مردمان . ششم : آنكه حكم او براى حق و به جهت رضاى خدا باشد و به مقتضاى طبع ، طمع ، عصبيّت ، گرفتن رشوه و امثال آنها نباشد هرچند كه به عدل باشد . هفتم : در آنكه فرموده است كه تابع مشو هواى نفس خود را كه گمراه مىنمايد تو را از راه وصول به خداوند ، بداند كه همه كس ، خصوصا سلطان بايد كه از تبعيت و پيروى هواى نفس دور باشد . چونكه پيروى آن ، پرستش آن است و پرستش آن عين قرار دادن شريك از براى خداوند مىباشد . چنان كه در حديث است كه « من استمع الى احد فقد